زنانگی های من مردانگی های تو
 

ميرم نمايشگاه كتاب

پرست از شعر ها و قصه هاي گذشته از فيلتر

خيلي بايد بگردم

دلم زندگي ميخواهد

يك ملاقات غير قابل چاپ 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 9:34 نويسنده ترانه ی فریاد |

بین دو راهی ماندم و تو. نمی دانی چه حس بدی دارد. اینکه ندانی ماندنی هستی یا رفتنی. شازده کوچولو می گفت: گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود و همین ماندنی بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود. حالا در این تب و تاب بودن و نبودن هایت، تکلیفم را نمی دانم. نمی دانم گل من هستی یا فقط در این شلوغی، خیلی خاص روییده ای تا توجه من را برای همیشه به خودت جلب کنی. لحظه ای به اخترکم بیا. بیا و این فکر و خیال های من را سامان بده و بعد هرجایی که خواستی برو. خواستی کوچ کن. جایی که فکرم هم به تو نرسد یا اصلاً همین جا بمان تا رویای دست نیافتنی ام باشی. شازده کوچولو می گفت تو مسئول آنی می شوی که اهلی اش کرده ای. تو مسئول گلت هستی. اما کاش می فهمیدی هیچ سوالی سخت تر از همین سوالی نیست که مدت هاست فکرم را به خودش مشغول کرده است. همین سوالی که مدام از خودم می پرسم و هیچ جوابی برایش پیدا نمی کنم. راستی تو گل من هستی یا نه؟


+ تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 21:25 نويسنده ترانه ی فریاد |
عاقبت یک روز تو هم مثل من می شوی. بالاخره یک روز از راه  میرسد که به قول شازده کوچولو دلت اهلی می شود .آن وقت اگر اهلی و شدی و گیر نا اهلش افتادی شاید مثل من از شهر دل کندی و از آسمان خاکستری رنگش فرار کرد. این مزرعه ی کوچک برای من حکم بهترین رفیق را دارد . یک گوشه اش سیب کاشته ام تا مبادا سودای سیب ها حیاط خانه ی تو وسوسه ام کند و از این بهشت کوچک باز بمانم. میخواهم آن گوشه هم گل بکارم. گل سرخ، گل زرد، گل... ، اصلا هر رنگی که تو دوست داری. به یاد آن همه خاطره که داشتم.  از گلهای بی مضایقه ای که به دستت دادم. از بچه های گل فروش پشت چراغ قرمز. از من، از تو. شاید یک گوشه از این مزرعه ی کوچک زیر سایه بان بنشینم و به آسمان خیره شوم. نگران کلاغهای همسایه هم نیستم . مترسکم حواسش به من ومزرعه ی کوچکم هست. او بیشتر از من حواسش جمع است که مبادا اهلی شود.




+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 21:39 نويسنده ترانه ی فریاد |


آن که برگشت

 و

 جفا کرد

 و

 به هیچم

 بفروخت ...

 به همه عالمش از من

 نتوانند خرید!



+ تاريخ سه شنبه چهارم تیر 1392ساعت 0:14 نويسنده ترانه ی فریاد |

مگـــر میـشـــود آدم فقط یـک بـــار عاشـق بشــود؟
 عشق ِ ابـــدی فقط حـــرف است .
 پیـش مـــی آیــــد کـه آدم خیلــــی خـاطر کســـی را بخواهــد .
 امـّـا همیشـــه وقتــــی آدم فکـــر میکنـــد
 کـــه دل َـش سخت پیش کســی گرفتـــار است ..
 یـک دفعــه یک جایـــی میـبینــد کــه دل ـَش ..
 تــه دل ـَش بـــرای یکـــی دیگــــر هـــم میــلـرزد .
 اگــــر بــاوفـا باشـد دلش را خفـــه میـکنـــد
 و تـــا آخر عمـــر حسرت آن دل لــــرزه بـرایش می ماند.
 اگر بـــی وفــا باشد میـلغـــزد و همه ی عمـــرش عـذاب گنـــاه بـــر
 دل ـَش میـــمانـد. هیچــکس حکمت ـَش را نمیـــداند . حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را. یکی را باید انتخاب کند.
 فرار ندارد

 نقل قـول کتــاب شـاهدخـت ســـرزمین ابــدیت [ آرش حجـــازی ]

+ تاريخ شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 23:24 نويسنده ترانه ی فریاد |

زنانگی های من :



من زنـــَم !
 مرا پریشانی موهــــــآیت نـــــه !!!
 مرا تـــه ریـــش خستـــه ات دیوانـــه میکند…!!!


+ تاريخ جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 17:23 نويسنده ترانه ی فریاد |

مردانگی های تو :


هر دختری باید شعری داشته باشد
که برای او سروده شده باشد
حتی اگر لازم باشد برای اینکار
آسمان به زمین بیاید ...






+ تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 13:48 نويسنده ترانه ی فریاد |


بعضی ترانه‌ها را
 می توان
 بارها و بارها
 گوش داد

 بعضی انسان‌ها را
 می‌توان
 بارها و بارها
 دوست داشت!


+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 21:39 نويسنده ترانه ی فریاد |


بــــــــرایــــم مثــــل همیـــــن
بهــــــــــــار می مانــــــی
آمدنــــــــت را
همیـــــشه
تحویل می گیــــــــرم....♥




+ تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 17:29 نويسنده ترانه ی فریاد |


آخر می دانی
 
....
بویِ مَرد می آید از چروکِ پیراهنت ....

دَر این همهمه یِ نامَردی ...


+ تاريخ شنبه سوم فروردین 1392ساعت 11:16 نويسنده ترانه ی فریاد |